تبلیغات
تبادل نظر - داستان واقعی ..

داستان واقعی ..

تاریخ:پنجشنبه 23 فروردین 1397-09:57 ق.ظ

چند سال قبل بود، از سر کوچه ی خونه ی پدرم که میومدم دیدم پلیس راهنمایی رانندگی (زنگ نزده بودن به پلیس و این افسره اتفاقی دیده بود و بنده ی خدا ترسیده بود تا من اومدم آرومش کردم چون اصلا شغلش این نبود و مربوط به راهنمایی و رانندگی بود) ایستاده و یه دختری رگ دستشو با تیغ بریده. اومدم نزدیک دیدم دختره خیلی ترسیده و گفتم چی شده؟ افسره گفت میخوایم زنگ بزنیم باباش بیاد. گفتم شما بفرما؛ این کوچه آدم بزرگتر داره میگم حل و فصلش کنن.. دختره رو گفتم برو توی حیاط خونه ی پدرم دستاتو بشور و نترس مادرم اینا هستن؛ رفت مادرم کمکش کرد و دختره رو روبراه کرد. بیرون ایستاده بودم و به احترام مهمونی که ترسیده بود داخل حیاط نرفتم. بیرون پسره ای که طرف مقابل این دختره بود رو دیدم یکی از آشناها بود. گفتم چی شده؟ گفت ما چند وقته با همیم الان بهش گفتم که ما به درد هم نمی خوریم اینطوری کرده با خودش؛ پدرم بدون اینکه اطلاع بده زنگ زد پدر پسره اومد و پسرشو میخواست ببره؛ دختره طفلک طوری به دست و پای پدر پسره افتاده بود که من پسرتو دوست دارمو و اینا که من کلی ناراحت شدم ولی خب حرفی نمی تونستم بزنم و دخالتی کنم.. 
این ماجرا گذشت و گفتن اینا به هم نمی خورن و ... و من هر وقت یادم از صحنه های اونروز میفتاد کلی فکری می شدم تا که امروز اومدم خونه ی پدرم برای خبرگیری دیدم کارت عروسی هست؛
عروسی ی همون دو نفر با هم.. 
الهی شکر.. 
اولین و تا الان بهترین خبر سال 1397 رسیدن این دو تا بود به هم بعد چند سال
خدایااااااااااااااااااااا ممنونم ازت که زنده بودم و دیدم دل یکی شاد شد و باعث و بانیش فقط تو بودی و تو.. 
بارخدایاااااا اونها رو اونقد خوشبخت کن که توی خوشبختی شناور باشن تا آخر عمرشون در کنار هم و خونواده هاشون.. الهی آمین..  


نوع مطلب : خود نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
از بهار به جنوب
شنبه 1 اردیبهشت 1397 04:40 ب.ظ



بازم گذاشتم
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : هرجا می بینم یکی نوشته رد پا یادم از پست تو میاد
هر شش ماه یکبار لااقل یه چیز جدید بذار..
جنوب به بهار
پنجشنبه 30 فروردین 1397 02:05 ب.ظ
بهار یه سوال برام پیش اومده این ادرس وبلاگ رو برای چی پایین نظرتون نوشتین.. خیلی پست جدید گذاشتین که کسی بیاد بخونه..
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : حرف دل منو زدیا جنوب.. والا خدایی منم بدوبدو رفتم دیدم هنوزم ردپاست پستش
بهار
چهارشنبه 29 فروردین 1397 05:36 ب.ظ


خوشبخت شن الهی ... انتظار خیلی سخته ... امیدوارم پسره مرد واقعی بمونه تو زندگی و دختره هم یه خانوم به تمام معنا باشه...
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : ما هم امیدواریم..
ممنونم
Only
دوشنبه 27 فروردین 1397 05:32 ب.ظ
چقد خوشحالم براشون
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : ما هم خوشحال شدیم
t...i
یکشنبه 26 فروردین 1397 10:27 ب.ظ
خوبه..
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : بله واقعا..
T
یکشنبه 26 فروردین 1397 01:46 ب.ظ


تو بحث اعتماد هرکسی که مورد اعتماد نیست.
ولی وقتی یکی اعتماد میکنه نباید اینجوری بشه.
از نظر منم ارتباط طولانی ایجاد بشه که بعد میخواد ازدواج صورت بگیره قبول ندارم.
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : منم به آشنایی ی کوتاه مدت بیشتر معتقدم..
ممنونم از حضورتون..
T
یکشنبه 26 فروردین 1397 08:48 ق.ظ

جای دختره بودم یقه پسره رو میگرفتم میچسبوندم به دیوار یه کشیده محکم میزدم. کشیده ای میخورد تا دیگه با احساس این دختر بازی نکنه.
خیلی ناراحت کننده بود.
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : آخرش که خوب شد...
اینطوریام نبود ..
داستان رو کامل بخون..
البته مشخص نیست بینشون چی گذشته که پسره اینطوری گفته..
جنوب
شنبه 25 فروردین 1397 08:27 ق.ظ
امیدوارم خوشبخت بشن..
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : ممنونم دوست خوبم جنوب..
ستاره تنها
شنبه 25 فروردین 1397 12:09 ق.ظ
چه غم انگیز
خیلی بده ی پسر دختری رو اینقدر عاشق کنه بعد بگه به درد هم نمیخوریم...
البته (این نظر شخصیه شاید بعضیا ها با من همنظر باشن)از نظر من خودکشی چیز خیلی نمیدونم چه واژه ای براش بکار ببرم .ادم هرچقدر هم که سختی بکشه نباید اینکارو انجام بده.
ادم هرچقدر هم یکی دوست داشته باشه نباید دست به خودکشی بزنه بخاطرش هیچکس مهم تر از خود ادم نیست.
ولی منم خیلی خوشحال شدم که اخرش به هم رسیدن .امیدارم همیشه شاد باشن و همیشه تو هر شرایطی کنار هم باشن و زندگی ارومی داشته باشن
اینقدر تو زندگیامون خوندیم و دیدیم اخر به هم نمیرسن که فکر کردم الان اخرش پسره یا دختره با یکی دیگه ازدواج کرده.خداکنه همه دوست داشتن ها مثل این دوتا جون پایان خوشی داشته باشه. آمین
پاسخ سیدمرتضی قاضوی : واقعا از ته دل الهی آمین..
متاسفانه اینطوری شده که اوناییکه با هم دوست میشن بخاطر ارتباط هایی که انجام میدن به مرور به هم بی اعتماد میشن و بعد می رن با کس دیگه ازدواج می کنن و معمولا هم با کسی ازدواج می کنن که همین نوع دوستی رو با کس دیگه پشت سر گذاشته!
متاسفانه هنوز یاد نگرفتیم به کسی که به خودمون اعتماد داره اعتماد داشته باشیم و نامردی نکنیم به هم..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر